داستان گنج دزد دریایی!

📖 داستان‌ها

ریش آبی غرغر می کرد و می گفت: ده قدم از ایوان و بیست قدم از بوته رز، اینجا . گنج اینجاست . این خوابی بود که اون شب تام دید.

🖼️ تصویر در دسترس نیست

روز بعد تام شروع به کندن زمین کرد او آنقدر زمین را کند که یک گودال عمیق بوجود آمد.

🖼️ تصویر در دسترس نیست

او به کندن ادامه داد . هر چه گودال عمیق تر می شود تله خاکی که کنار آن بود بلندتر می شد

🖼️ تصویر در دسترس نیست

او آقدر زمین را کند که حفره ای بسیار عمیق و تله خاکی بسیار بلند درست شد. او نفسی تازه کرد و گفت: خیلی خسته شدم ، دیگه نمی توانم ادامه دهم . ناگهان چیزی توجه او را جلب کرد

🖼️ تصویر در دسترس نیست

اما بجای گنج، فقط یک استخوان پیدا کرد . تام یک تکه استخوان و یک حفره و یک تل خاک بزرگ روبرویش بود . او پیش خودش فکر کرد ” آن دزد دریایی به من دروغ گفت”

اماوقتی مادر تام مشاهده کرد که پسرش چه کاری کرده است برایش دست زد و لبخند زد .

اوه تام متشکرم . من همیشه می خواستم بوته بزرگ گل در اینجا بکارم و از تو متشکرم که این گودال را برایم کندی. این هم یک اسکناس برای کندن گودال!

🖼️ تصویر در دسترس نیستمنبع: http://www.beytoote.com/baby/fiction-baby/fiction-treasury.html
← بازگشت به داستان‌ها

مطالب مرتبط