مادر
شعری از ایرج میرزا، شاعر دورهی قاجار (۱۲۵۳ تا ۱۳۰۴ خورشیدی)
یعنی: میگن وقتی به دنیا اومدم، مادرم شیر خوردن رو یادم داد.
یعنی: شبها کنار گهوارهم بیدار مینشست تا من خوابیدن رو یاد بگیرم.
یعنی: دستمو گرفت و قدم به قدم با من راه اومد تا راه رفتن رو یاد گرفتم.
یعنی: یکییکی کلمهها رو گذاشت روی زبونم و حرف زدن رو یادم داد.
یعنی: لبخند رو گذاشت روی لبهام، مثل این که به یه غنچه یاد بده چطور باز بشه.
یعنی: پس من هر چی هستم از اونم؛ تا زندهم و زندهست، دوستش دارم.
با بچهها حرف بزنین
- شاعر شش تا کار رو اسم میبره که مادرش براش کرده. کدومشون رو دوست داری؟
- چه کسایی توی خونهی شما این کارها رو برات کردن؟ مامان، بابا، مامانبزرگ، خواهر یا برادر؟
- بیت آخر میگه «دارمش دوست». تو چطوری نشون میدی کسی رو دوست داری؟
نوبت توئه
بیت آخر رو حفظ کن و امشب برای مامان یا بابات بخون. بعد یه کار کوچیک که همیشه اونا برات میکنن رو تو براشون بکن: مثلاً سفره رو بچین یا یه لیوان آب براشون ببر.
اگه خواستی، شعر رو با خط خودت بنویس، دورش گل بکش و بذارش روی در یخچال.
